پوریا پوریا ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

پوریا پسر مهربون من

مسافرت های عید امسال

  ا ول از همه یه سلام خیلی خیلی خوشگل به پسر گلم که حسابی این روزا مشغول بازی کردن و شیطونی کردنه و می دونم که خیلی بهش خوش می گذره امیدوارم که همیشه همیشه شاد و خرم و سر زنده باشی و از زندگیت لذت ببری عزیز دلم  حالا نوبت تعطیلات عیده  امسال عید مثل هر سال اول از همه رفتیم قزوین خونه عزیز تا برای سال تحویل کنار اونا باشیم وحسابی بهمون خوش بگذره. 29 اسفند صبح زود بیدار شدیم تا بریم ولی دیدیم که پای گل پسری باد کرده دقیقا روی غوزک پاش اصلا هم معلوم نبود چرا؟؟؟؟ اومدیم خونه مامانی تا با اونا خداحافظی کنیم که بابایی یه کم براش پاش رو ماساژداد و بهتر شده خدا رو شکر و ما هم راهی قزوین شدیم   روزای اول و د...
19 فروردين 1392

لغت نامه گل پسری

  عزیز دلم سلام خوبی پسری امیدوارم که همیشه شاد و خرم و سرحال باشی. راستش این روزا سرم خیلی شلوغه و اصلا وقت نمی کنم بیام به وبلاگت سر بزنم و برات مطلب بذارم ولی هر وقت سرم خلوت باشه اولین کاری که میکن همینه  خدا رو شکر این روزا هم مثل روزای قبل می گذره و تو قند عسلی هم حسابی داری به شیطونیات ادامه میدی و هر روز هم بیشتر میشه  و اما صحبت هایی که این چند مدت یادت گرفتی: وقتی می خوای خودت رو لوس کنی می گی مامان دنیا بیا عشق بدم بعد محکم منو بغل می کنی و فشارم میدی. یکی از شعرهایی که این روزا می خونی اینه: دودت دارم منه بیتاره  باتم نباتم بمونم نمونم  اشتمو در میاره (دوست دارم من بیچاره .....) ...
14 اسفند 1391

دیروز 27/11/1391

      سلام عزیز دل مامان خوبی پسرم امروز شنبه هست و من دارم صبح خیلی زود این پست رو برات می ذارم هوا هم مثل روزای دیگه سرد نیست و اصلا مثل هوای زمستون نیست و خدا رو شکر تو گل پسری هم خوب خوبی  دیروز مامان دنیا تصمیم گرفت برای گل پسری یه کم خرید عید کنه و از اونجایی که بابا رامین سرکار بود با خاله سعیده و خاله و رویا و سمیرا و گل پسری روانه خرید شدیم و هر کی ازت می پرسید پوریا کجا میری می گفتی می خوام برم بلوز و شلوار بهریم   و تازه هم وقتی خاله رویا رو دیدی گفتی خاله رویا می یای بریم هرید؟؟  خلاصه راهی مرکز خرید شدیم و بابایی زحمت کشید و ما رو رسوند اونجا و هنوز از ماشین پیاده نشده بودیم چشمت به یه...
28 بهمن 1391

دیشب 9/11/91

    سلام عزیز دلم سلام نفسم چطوری خوبی مامانی    خدایا ممنونتم که به من اجازه دادی طعم شیرین مادر بودن را بچشم خدایا ممنون که یه همچین پسرگلی رو به من هدیه دادی خدایا ممنون بخاطر تمام نعمت هایی که به من دادی  گل پسر مامان این روزا بیشتر از همیشه شیرین شده و کلی حرف های جدید یاد گرفته و کلی کار جدید  دیشب خونه مامانی که بودیم آقا پسر ما گفت می خوام برم دستشویی و رفت ولی خیلی طول کشید وقتی مامانی رفت ببینه چرا نیومده بیرون دید به به گل پسری حسابی خودش رو خوشگل کرده بود و با آب جلوی موهاش رو داده بود به سمت راست و خیلی هم خوشگل شده بود تازه از دستشویی هم بیرون نمیومد و همونجا وایستاده بود به کار...
9 بهمن 1391

گل پسری و بابایی

اینم از عکسای پسر گلم و بابایی که امسال تابستون با هم رفته بودن گشت و گذار گرفتند ..... هورااااااااااااااااااا بابایی ان شاالله که همیشه زنده باشی و سربلند      ادامه مطلب رو یادتون نره      ...
24 دی 1391